صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )
11
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )
خلافت عمر عمر به توصيه و سفارش ابو بكر زمام امور را بدست گرفت و فتوحات گذشته را تكميل كرد و آن را با شتابى بيشتر ادامه داد . در اين دوره گرچه مسلمانان توانستند از تيسفون ساسانى تا اسكندريه بيزانس را تحت سلطه خود در آوردند ، ولى اين ، در حالى بود كه اسلام از درون تهى شده و در مقابل ، روح تجمل پرستى و اشرافيت - همراه با غنائم سرشار و بيكران - سر بلند كرده بود . عصبيتهاى قومى و نژادى و امتيازات طبقاتى زنده گرديد و بنى اميه دشمن ديرينه اسلام بار ديگر بر سر كار آمد و در شام ، دور از مركز حكومت ، ابتدا يزيد بن ابى سفيان و بعد از مرگ او معاوية بن ابى سفيان ، پايه قدرتى را بنا نهادند كه بعدها اساس اسلام را دگرگون ساخت . در اين دوره بود كه غير عرب را موالى ناميدند و بدترين اهانتها را به نو مسلمانان غير عرب روا داشتند . حقوق اجتماعى و مالى آنان را كاستند و در مقابل براى مهاجرين كه اغلب مكى و قريشى بودند ، امتيازات مالى خاصى قائل شدند . حضرت على ( ع ) اين دوران را ضمن خطبه شقشقيه چنين توصيف مىكند : « ( ابو بكر ) خلافت را در طبعى خشن قرار داد كه دلها را سخت مجروح » « ميكرد ، و ملاقات او رنج آور و اشتباهاتش بسيار و عذر خواهيش » « بيشمار بود . مصاحب چنين فردى ، همانند كسى است كه بر شتر سركش » « سوار باشد ، اگر مهار آن را بكشد ، پردههاى بينى شتر پاره مىشود و » « اگر رهايش سازد ، در پرتگاه هلاكت سقوط خواهد كرد . » « به خدا سوگند در اين دوران مردم به اشتباه و عصيان و تلوّن گرفتار » « آمدند و من در اين مدت طولانى ، با محنت و عذاب چارهاى جز » « شكيبائى نداشتم ، سرانجام روزگار او ( عمر ) به پايان رسيد و امر » « خلافت به شورى منتهى گشت . » شوراى خلافت عمر در ايامى كه در بستر مرگ قرار داشت شورايى مركب از شش تن را براى تعيين جانشين خود انتخاب كرد . اين شش تن عبارت بودند از : عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص از بنى زهره ، طلحة بن عبيد اللَّه از بنى